تبليغاتX
گورو

گورو

این اعلام جنگ دست نوشت ها برعلیه سرنوشت هاست.


تقلب انتخابات دوره دهم ، نشان داد که جناح اصول گرای جمهوری اسلامی به رهبری خامنه ای ، در صدد حذف و تصفیه ی سیاسی جناح موسوم به اصلاح طلب برآمده است. اما هدف مهمتر و فاجعه ی مهلک برای مردم ، عزم این جناح برای برقراری  یک دیکتاتوری پلیسی تمام عیار تحت عنوان "حکومت اسلامی" است.دلیل این کار را می توان یکپارچه سازی هرچه بیشتر نظام حول مقام رهبری دانست تا در ضمن غرب و خصوصا آمریکا متقاعد شود که تنها طرف مذاکره آنها بوده و مهمتر اینکه آینده ی ایران بدون وجود این رژیم قابل تصور نیست. احمدی نژاد بارها اعلام کرده است که دولتش قدرت سیاسی در منطقه است و آرامش خاورمیانه منوط است به مشارکت و جلب رضایت دولت وی. اگرچه این قدرت نمایی ها برای هیبت جمهوری اسلامی گاهی خنده دار به نظر می رسد، اما موقعیت نیم بند امنیتی عراق و افغانستان باعث شده است تا غرب نقشی را برای جمهوری اسلامی در نظر بگیرد. اخبار دیگری هم از نگرانی خامنه ای برای جانشینی در مقام رهبری حکایت می کند ، این اخبار نشان می دهد که رهبر ایران قصد دارد پسر خود مجتبی خامنه ای را ولیعهد  گرداند!

 

 با وجود تمامی این وقایع ، مردم ایران باید بدانند که رژیم  دوران سیاهی را برای ایشان تدارک دیده و اکنون مبارزه ی آنها دیگر صرفا اعتراض به یک تقلب یا تدوام حمایت از یک کاندیدای اصلاح طلب نیست. آنها باید بدانند که در مسیر  این جنگ داخلی ، جناح اصلاح طلب کوتاه خواهد آمد یا به حداقل ها راضی خواهد شد و این خطر وجود دارد که آنها مردم را در مبارزه ی آزادیخواهانه شان تنها بگذارند و یا به مصالحه و سازش تن دهند.

 

اکنون که یک اتحاد مردمی برای اعتراض پدید آمده است ، باید آگاهی و هوشیاری را به پیکره ی این حرکت خودانگیخته انقلابی تزریق کرد. از یکسوی نباید این مبارزه را به نام جنبش اصلاح طلبان مهر زد و مایوسانه دست ازمبارزه کشید چه آنکه دلیل حمایت های مردم از آنها صرفا نفی دولت احمدی نژاد بود.هیچ کس به خاطر خدماتی که  در گذشته برای مردم انجام دادند از آنها حمایت نمی کند. اما با توجه به آینده ی تاریک پیش رو ، حرکت اعتراضی مردم را تا جایی که مبارزه ای همه جانبه برای نفی فاشیسم است ، باید به رسمیت شناخت.اما ازطرف دیگر ، رنگ سبز مردم ، ناسیونالیست ها ، سلطنت طلبان و فرصت طلبان را برانگیخته تا با کوررنگی تمام خود را بدست امواج توده ها بسپارند. این افراد  به هیچ وجه تلاش نمی کنند تا جنبش اعتراضی مردم را از خطرات احتمالی مانند سازش های پنهانی و در افتادن به دام ارتجاع دیگر ، آگاه سازند. این افراد همان هایی بودند که مردم را فریب دادند تا در این انتخابات نمایشی و دروغین شرکت کنند و اکنون هم مردم را به ترفند های دیگر فریب می دهند.

 

اخبار و حوادث اخیر نشان می دهد که محافظه کاران  لقمه ای بزرگتر از دهان برداشته اند .نه اصلاح طلبان توانایی رهبری مردم تا سرنگونی را دارند و نه محافظه کاران توانایی تثبیت و حذف مخالفین را ، پس فضای سیاسی ایران گره خورده است و نمی توان گفت توازن قوا به نفع کدامیک از طرفین است. در این برهه وظیفه ی تمامی نویسندگان ، فعالین سیاسی و روشنفکران به جای حمایت کورکورانه از اعتراض ؛ آگاه سازی و هدایت این جنبش به سمت و سویی است که به نفع مردم تمام شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 0:43  توسط امین قضایی  | 

تقلب آشکار اصول گرایان در انتخابات دوره ی دهم و اعلان ریاست جمهوری احمدی نژاد از سوی حاکمیت، مرگ انتخابات و تمامی راه حل های فرصت طلبانه ی جناح راست و اصلاح طلب  و در عین حال افشای چهره ی عریان فاشیسم و روح نظامی گری آن برای تمامی مردم بود. اگرچه  مردم فریب خورده و خشمگین به نظر می آیند اما  این دو درس تاریخی مهم  بود که هرگز آنرا از یاد نخواهند برد. تقلب گسترده ی انتخابات و دهن کجی آشکار جمهوری اسلامی به رای میلیون ها مردم ، حقانیت طرفداران تحریم فعال را نشان داد و این  در حالی بود که اصلاح طلبان و طرفداران مشارکت از موسوی یک قهرمان ساخته بودند و فعالین سیاسی واقعی را به انفعال و عقب ماندن از مردم متهم می کردند.

اکنون که مردم خشمگین به خیابان ها ریخته و با خون و مشت خویش در یک میدان جنگ  واقعی ونه نمادین و فرمایشی با رژیم قرار گرفته اند، وظیفه ی مبارزین انقلابی ، هشدار به مردم در مقابل سازشکاری های قریب الوقوع جریان اصلاح طلب است. باید توجه داشت که جناح اصلاح طلب دیر یا زود ، از قیام مردم  تنها به عنوان  وزنه ای برای سازش و سهم خواهی از اصول گرایان بهره خواهد برد و پس از نیل به مقاصد کوته نظرانه ی خویش ، مانند گذشته خود اولین گام را برای خاموش ساختن این شورش مردمی برخواهند داشت. خشم  و قیام مردم تنها به سبب شکست اصلاح طلبان یا تبدیل انتخاب درون جناحی به انتصاب یک جانبه از سوی رهبری نیست ، این خشمی است که از سالها سرکوب و اختناق فوران کرده و  وظیفه ی مبارزین سیاسی آزادیخواه این است که مطالبات این حرکت عظیم اعتراضی را رادیکالیزه کرده و در جهت نفی کلیت رژیم استبدادی هدایت کنند.

ما تاکید می کنیم که  خاستگاه این اعتراض ، دفاع از یک جناح حکومتی نیست چه آنکه تمامی دلایل رای دهندگان رای سلبی به فاشیسم بود. این طغیانی خودانگیخته است و هیچ کس رهبری آنرا برعهده ندارد نه اصلاح طلبان و جناح های راست گرا و نه نیروهای چپ و رادیکال. قیام خودانگیخته شعله ای است مهیب و فراگستر اما زود به خاموشی می گراید. ما بهترین راه حل برای کانالیزه کردن این حرکت خودانگیخته و تبدیل آن به یک جنبش سازمان یافته توده ای را در اعتصاب عمومی می یابیم. خوشبختانه جناح اصطلاح طلب از فرط استیصال ، این گزینه را پیش پای مردم گذارده است و روز سه شنبه برای اعتصاب عمومی یک روزه فراخوان داده اند. ما از اعتصاب عمومی نامحدود حمایت می کنیم چرا که این حرکت ، قدرت و ابتکار عمل را به طبقه ی کارگر واگذار می کند و همزمان عرصه ای خواهد بود برای پیگیری مطالبات صنفی و رادیکال در تمامی محیط های کار و زندگی. کارناوال های نمایشی اصلاح طلبان و اصول گرایان ، راه حل های کنترل شده رژیم  تا زمانی است که آنها  به  سازش و مصالحه از بالا دست یازند. آشوب و خشونت اولین اتهامی خواهد بود که از جانب نیروهای راست گرا به مردم معترض وارد می آید. پیشتر رژیم مردم را برای شرکت در مضحکه ی انتخابات  فریب داد اکنون مردم نباید فریب دوباره ی سازشکاری ها و وعده های قریب الوقوع جناح های درون حاکمیت را بخورند.

 

مقاومت کنید

پایداری کنید


www.mindmotor.org/mind

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 12:37  توسط امین قضایی  | 

مذهب کیهانی کردن جامعه طبقاتی است.

 

برخی می پندارند اگر تعصب را از مذهب بزداییم ، رام و بی خطر خواهد شد ، اما خاستگاه تعصب، منافع فرقه ای و نهایتا طبقاتی است ، یعنی دقیقا همان چیزی که مذهب برای حفظ آن بوجود آمده است ، گویی بخواهیم ماهیت مذهب را از آن بگیریم. این تعصب است که با طرد مذهب  رام خواهد شد و نه برعکس.

 

منافع بورژوازی بواسطه ی توانایی اکتساب کار اضافی در مبادله حاصل می شود و نه تحمیل ایده ها. بنابراین مذهب اگرچه برای وی کارکرد دارد اما ضرورت ندارد. پس سکولاریسم بورژوایی چیزی نیست جز تقلیل ارگان های  سیاسی مذهبی به ابزار تبلیغاتی ارگان های سیاسی. بنابراین صرفا امر ارگانیک به امر ابزاری تبدیل می شود.

 

بزرگترین خطر برای مذهب وقتی است که بخواهد خود را ثابت کند ، عقلانی جلوه دادن باورهای مذهبی خروج از قلمروی دوکسا به قلمروی اپیستمه است یعنی خروج از باورهای پذیرفته شده اما اندیشیده نشده به باورهای اندیشده شده اما پذیرفته نشده.  

 

یک آخوند یا گدا است یا پادشاه . یعنی یا او برای آخرت مردم  پول مفت گدایی می کند یا برای دنیای خودش پول مفت اخاذی می کند.

 

اینکه جمهوری اسلامی از اسلام سوء استفاده می کند مثل این است که بگوییم که دروغگو نباید از جهل دیگری استفاده برد.  خرافات برای فریبکاری بوجود آمده و بدست همان فریبکاران ساخته شده است.

 

برخی برای مدرن کردن مذهب می گویند که از متن مقدس تعابیر متفاوتی می توان کرد و هیچ تفسیری مطلقا بر دیگری رجحان ندارد. اما این چه خدایی است که قدرت انتقال مطلبش اینقدر ضعیف است . خدایی که زمان و مکان را آفریده اما صحت سخنانش تابعی از همان آفریده هایش یعنی زمان و مکان می شود! اما تفاسیر مختلف فقط یک بازی مقولاتی است : مثلا وقتی خدا به زنان می گوید سر  و اندام خود را بپوشانید عده ای با استفاده از مقوله ی کمیت می گویند برای همه نگفته و برای برخی گفته است ، عده ای با استفاده از مقوله ی زمان می گویند ، در آنزمان گفته و برای اکنون نگفته و عده ای هم با استفاده از مقوله ی نسبت می گویند مشروط به شرایطی گفته و همیشگی نیست . اما آیا خدا مقولات ارسطویی را نمی شناخته ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 21:4  توسط امین قضایی  | 

 

امین قضایی


برخی از رفقا ازمن خواستند نظر خود را درباره ی انتخابات در قالب یک مقاله ی تشریحی بیان کنم. کنجکاوی اصلی رفقا اینجاست که نظریه مارکسیستی درباره ی یک موقعیت انضمامی یعنی انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ِ نظام جمهوری اسلامی به چه موضعی ختم خواهد شد. اگر من هم مانند بسیاری ادعای برخورداری ازنظرگاه صحیح مارکسیستی را دارم پس باید بتوانم تحلیل دقیقی از شرایط موجود به دست آورم که هم از کلیشه های رفتاری اپوزوسیون بورژوایی به دور باشد و هم از فرصت طلبی کوته نظرانه بورژوازی اصلاح طلب .

 

مسلما ما با یک انتخابات ِدموکراتیک حتی به معنای بورژوایی کلمه ، رودر رو نیستیم چراکه  انتخابات دموکراتیک بدون وجود آزادی تحزب معنایی ندارد ، پس به مفهوم سیاسی این انتخابی است میان چهره های مختلف  از جمهوری اسلامی که هرکدام بنا به مقتضیات و منافع خویش ، ائتلاف هایی هستند از جناح های درون حاکمیت. اما این سئوال پیش می آید که  اگر جمهوری اسلامی  به دموکراسی معتقد نیست پس چرا اصلا چنین انتخاباتی را برگزار می کند؟ برخی می گویند انشعابات و چنددستگی های دیرپایی که از زایش آغازین جمهوری اسلامی وجود داشته ، ایجاب می کند که جناح های درون حاکمیت با رعایت موازینی از تعهد به کلیت نظام ، قدرت را در سه قوا  میان خود دست به دست کنند. برخی دیگر انتخابات را تاکتیکی می دانند که رژیم به کمک آن می تواند با ارائه چهره های متفاوت از خویش سیاست های داخلی و خارجی خود را تغییر دهد. طرفداران مخالف رژیم و موافق شرکت در انتخابات ، تنها می توانند شق اول را بپذیرند ، چون استدلال آنها براین فرض متکی است که به قدرت رسیدن چهره های اصلاح طلب ، حداقل فرصتی برای تنفس سیاسی جنبش های اجتماعی ایجاد می کند. با توجه به تجربه هشت ساله ی دولت خاتمی و تداوم سیاست های سرکوبگرانه ، این دیدگاه بسیار حداقل گراست اما گمان این افراد بر این است که مقایسه ی دولت های خاتمی و احمدی نژاد ، برای دادن رای سلبی به جناح مخالف احمدی نژاد کفایت می کند. طرفداران تحریم عمدتا نگاه دوم را به ماهیت انتخابات داشته یعنی اصلاح طلبی را نقابی بر چهره ی جمهوری اسلامی می بینند که جهت بقای بیشتر خویش بر چهره زده است. بنابراین حداقل می توان با عدم شرکت در انتخابات ،این مشروعیت کاذب را از جمهوری اسلامی سلب کرد.

آنچه در فوق آمد تحلیلی کلی از شرایط ابژکتیو بود. اکنون نظریه مارکسیستی را مرور می کنیم : از منظر مارکسیسم ، دولت سرمایه داری ماشینی است که با استفاده از نیروی بوروکراسی، ارتش و پلیس و قانون و به طور کلی قوای سه گانه اش ، از مالکیت ِ طبقه ی بورژوازی حفاظت می کند. یکی از مکانیزم های تفویض قدرت به دولت از سوی سرمایه داران و ارتباط میان دولت و طبقه اش ، دموکراسی صوری و برگزاری انتخابات است. مشکل جمهوری اسلامی اینجاست که از منافع تمامی اعضای طبقه ی بورژوا حمایت نکرده و تمامی بخش های آنها را نمایندگی نمی کند. بر این اساس به گزینشی ایدئولوژیک دست زده و تلاش می کند یک سرمایه داری انحصاری و مافیایی را بر روی بدنه ی کلی سرمایه داری ایران استوار کند.اگر جمهوری اسلامی نماینده ی یک سرمایه داری انحصاری است طبعا انتخابات آن هم انحصاری و گزینشی خواهد شد.اما نکته ی مهمی که از تعریف مارکسیستی  دولت از پی می آید این است که هدف انتخابات ایجاد ارتباط بین دولت و طبقه برتر از جهت منافع اقتصادی است .

اکنون با استفاده از تئوری کاملا مجمل فوق ،به نتیجه گیری دست خواهیم زد:

در مورد جمهوری اسلامی روبنای سیاسی و ایدئولوژیک آن بدون تغییر باقی می ماند ، و تنها چیزی که با تغییر دولت تحول می یابد این انتخاب است که آیا جمهوری اسلامی نماینده ی بخش گسترده تری از سرمایه داران  برعهده می گیرد(اصلاح طلب) و یا بخش بوروکراتیک ، نظامی تر و محدودتری را( اصول گرا). نتیجه ی بحث در اینجاست که اولا به سادگی نباید گفت که انتخابات مانند دسته ی دوم صرفا یک تاکتیک و برای کسب مشروعیت است و مهمتر آنکه تغییر در اثر انتخابات ، تغییر در نمایندگی منافع اقتصادی بخش گسترده تری از طبقه ی سرمایه دار است . در نتیجه تغییری در شرایط ایدئولوژیک و روبنای حقوقی وسیاسی جمهوری اسلامی ایجاد نخواهد کرد . اگرچه اصلاح طلبان سعی می کنند ایدئولوژی خود را متفاوت جلوه دهند ولی واقعیت این است ( و تجربه  ی دولت خاتمی این را نشان داد) که این اختلاف سازی ها خوراک تبلیغاتی است( اگرچه در عمل اندک تاثیر مثبتی روی وضعیت مردم هم خواهد گذاشت) و هدف ایشان در نهایت سهم بردن از سفره ی نعمتی است که از استثمار طبقه ی کارگر بدست آمده است.

بنابراین بخشی از گفته های هر دو دسته ی فوق صحیح است و بخشی غلط. جمهوری اسلامی هم اصلاح طلبان وهم اصول گرایان ، از نظر سیاسی و ایدئولوژیک تاکتیکی عمل می کنند اما در زیربنای اقتصادی یک  اختلاف منفعت واقعی وجود دارد. همچنین  کسانی که گمان کنند روی کار آمدن دولت مثلا اصطلاح طلب ، الزاما به بهبود شرایط جنبش ها و حقوق بشر در ایران خواهد انجامید دچار این مغلطه شده اند که بین جناح های درون حاکمیت  در خط مشی ایدئولوژیکی تفاوت ماهوی قائل می شوند. کاملا قابل تصور است که جناح اصلاح طلب با توجه به تعارضات ایدئولوژیکی و گفتمانی که اصول گرایان با دولت خاتمی ایجاد کردند ، از دعویات اصلاح گرایانه ی خود کوتاه بیاید و به منفعت اقتصادی جناح خود اقناع کند. و میرحسین موسوی دقیقا همین منطق را نمایندگی می کند.

در واقع ، موسوی نماینده ی اصلاح طلبان و بعضا کارگزاران در درون نظام است بی آنکه این بار بخواهد به تعارض ایدئولوژیکی وگفتمانی با اصول گرایان دست زند. او اگرچه منافع طیف گسترده تری از سرمایه داران را نمایندگی می کند اما از لحاظ گفتمانی اصول گراست و در مناظره ی خود با احمدی نژاد  ، چهره ای انقلابی تر و اصول گرا تر از احمدی نژاد را از خود نشان می دهد.پس آینده ای با ریاست جمهوری موسوی ، اصطلاح طلبان را به قدرت خواهد رساند بی آنکه در روبنای سیاسی نظام به مبانی اصول گرایی و دیکتاتوری حاکم بر آن حمله کند. متاسفانه توده هایی که با کوری تمام از وی حمایت می کنند در آینده شاهد چرخش گفتمانی او به سمت راست خواهند بود.  با توجه به موقعیت فوق الذکر وظیفه ی روشنفکران تلاش درجهت افشای ماهیت نماینده های ریاست جمهوری  است و نه سینه زدن در زیر بیرق فلان نماینده. تئوری مارکسیستی به وضوح به ما می گوید که دموکراسی بورژوایی مکانیزم ِ تفویض قدرت از سوی طبقه ی حاکم به ماشین دولت است. مسئله اصلی این است که کدام جناح قادر است به بهترین وجه منافع طبقه ی حاکم را نمایندگی کند. من به وضوح بر این عقیده ام که انتخابات ریاست جمهوری دوره ی دهم را باید تحریم کرد اما این تحریم و دعوت به آن بسنده نیست بلکه وظیفه ی مهمتر افشای موقعیت سیاسی موجود و ماهیت  و اهداف جناح های درون حاکمیت است.  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 20:19  توسط امین قضایی  | 

 

1 /  ماتریالیسم تاریخی ، ایدئولوژی طبقه ی کارگر است درست به همان سان که مذهب ایدئولوژی طبقات مسلط بوده است.

 

2/ وقتی از ایدئولوژی سخن می گوییم مراد مجموعه ی از معارف و آگاهی است که جهت تامین منافع سخن گویانش تولید می شود. هدف از مذاهب به عنوان بنیادی ترین  ایدئولوژی طبقه ی مسلط ، حفظ سلطه ی آن طبقات و هدف از پروژه ی ماتریالیسم تاریخی ، تولید ایدئولوژی است که طبقه ی کارگر را از سلطه در جامعه ی طبقاتی رهایی بخشد. هدف هر دو  ، تامین منافع سوژه  ی سخنگو است.  بنابراین ما امراجتماعی کنونی را به صورت جنگ دو ایدئولوژی در تخاصم طبقاتی درک می کنیم و نه کسب حقایقی درباره ی ماهیت روابط اجتماعی.

 

3/ دراین جنگ ایدئولوژی ها، مسئله صحت و سقم ایده ها نیست . پیروزی این دو ایدئولوژی با اثبات برتری هرکدام در توصیف شرایط عینی  بدست نمی آید.بلکه تفاوت اصلی در اینجاست که :

 

4/ ایدئولوژی طبقه ی مسلط ، از آنجایی که این منافع را بواسطه ی سلطه اش در روابط تولید بدست می آورد مجبور است تا منافع طبقاتی خویش را در پس دانشی که تولید می کند ، پنهان سازد. بنابراین ایدئولوژی طبقه ی مسلط همواره این توهم را بوجود می آورد که  دانش آن از موضعی بی طرف و خنثی بدست می آید و هدف آن توصیف دقیق موضوع  است. ایدئولوژی طبقه ی مسلط منفعت خویش را در پس دانش خویش پنهان می سازد.

 

5/ اما برخلاف آن، ایدئولوژی طبقه ی کارگر از آنجایی که منفعتی از روابط اجتماعی تولید بدست نمی آورد ، خواهان افشای منافع طرفین در آگاهی است. پس تفاوت اصلی دو ایدئولوژی در اینجاست که ایدئولوژی طبقه ی کارگر برخلاف ایدئولوژی بورژوازی بر وجه ایدئولوژیک بودن گزاره های خود تاکید دارد و منافع خویش را پنهان نمی سازد. در عین حال باید تاکید کرد که هر دو ایدئولوژیک هستند و نه آنکه یکی نسبت به دیگری به واقعیت عینی نزدیک تر است.

 

6/ اما مکانیزم هر دو ایدئولوژی چیست ؟ مذهب به عنوان بنیادی ترین ایدئولوژی جامعه طبقاتی ، منافع گزاره های خود را با حذف امراجتماعی و تاکید بر امر طبیعی و کیهانی ، پنهان می سازد. بدین نحو که انسان موجودی رویاروی  سرنوشت ، اراده ی الهی و جهانی ساختگی از خدایان و شیاطین تعریف می شود. طبقه مسلط ، ارباب و پدر که برساخته هایی اجتماعی هستند خود را در پس موجودی کیهانی و طبیعی به نام خدا پنهان می سازند.بورژوازی سکولار اگرچه این تمهید را کنار زده است و قادربه حذف امر اجتماعی در پس یک امر طبیعی و کیهانی نیست اما دو تمهید دیگر را جایگزین آن ساخته است : اول علم پوزیتیو که ادعای توصیف دقیق امر اجتماعی بدون دخالت منافع سوبژکتیو را دارد  و دوم  روان شناسی که امراجتماعی را در پس امرفردی و شخصی ساختگی پنهان می کند. 

 

7/ ایدئولوژی طبقه ی کارگر برخلاف بورژوازی بر امراجتماعی ( و نه امر کیهانی) و منافع سوبژکیتو ( برخلاف علم پوزیتیو) تاکید می نهد. چگونگی تاکید برروابط اجتماعی و منافع سوبژکتیو را به صورت زیر می توان توضیح داد :

 

الف / چسب روابط اجتماعی مبادله است. جامعه با استفاده از مبادله ی ارزشها تعریف و تعیین می شود. در جامعه سرمایه داری ، "منطق مبادله"  نظام تولید را هم در بر میگیرد یعنی کار مبادله می شود.

 

ب/ تامین منافع و نیازهای شخصی  هر فرد تنها در ارزش مصرف کالایی که مبادله می شود تحقق می یابد.

وقتی ایدئولوژی طبقه ی کارگر موضوع مورد مطالعه ی خود را نه ایده ها و تصورات ذهنی ، بلکه کالاها و روابط اجتماعی تولید و مبادله می یابد ، ایدئولوژی آن ماتریالیستی خواهد شد. ماتریالیسم در اینجا به معنای تاکید بر جهان بینی مادی و یا ایجاد یک گزاره ی هستی شناختی نیست.

 

ج /  بنابراین تنها راه تامین منافع طبقه ی کارگر ، تحقق ارزش مصرف در نظام مبادلات است اما توسط یکی از علومی که ایدئولوژی طبقه ی کارگر تولید کرده است نشان داده می شود که : اولا در نظام سرمایه داری ، تولید و مبادله برای سود انجام می شود و نه نیاز و  ارزش های فردی و ثانیا تنها راه  تامین منافع طبقه ی کارگر ، تصرف ابزار تولید توسط این طبقه و برقراری جامعه سوسیالیستی است.

علمی که این دو نتیجه را در بر دارد همان مارکسیسم است. مارکسیسم تنها یکی از دانش هایی است که ماتریالیسم تاریخی تولید کرده است.

 

د/ ماتریالیسم موضوع مورد مطالعه ایدئولوژی  طبقه ی کارگر یعنی کالا ها در نظام تولید و مبادله را مشخص می سازد. اما راه حل را نشان نمی دهد . راه حل در برقراری یک دیدگاه تاریخی و دیالتیکی از این موضوع (تز )است. با استفاده از نگاه تاریخی است که می توان شرایط موجود را به صورت نظامی درک کرد که تضادهایی با منافع سوژه کارگر بوجود آورده (آنتی تز) و سپس این وضعیت را با پراتیکی مشخص یعنی تسخیر ابزار تولید (سنتز) رفع کرد. به همین جهت ایدئولوژی طبقه ی کارگر ماتریالیسم تاریخی است.  

 

نتایج مفید

1/  مارکسیسم تنها یکی از علوم است که ایدئولوژی طبقه ی کارگر برای تامین منافع خویش تولید کرده است و این بدان معنا نیست که طبقه ی کارگر مجبور است همه چیز را با مارکسیسم توضیح بدهد. این پاسخی است در جواب کسانی که مارکسیست ها را به کلیت گرایی محکوم می کنند.

2/ ماتریالیسم تاریخی یک جهان بینی مادی نسبت به جهان و تاریخ نیست بلکه پروژه ای است تاریخی برای رهایی طبقه ی کارگر. یعنی در واقع طبقه ی کارگر از آنجایی که توصیف گرا نیست ،اصلا گزاره هستی شناختی صادر نمی کند که بخواهد ماده باور باشد یا ایده باور.

3/ تفاوت ایدئولوژی طبقه ی کارگر و بورژوازی در برتری روش شناسی ماتریالیسم تاریخی است و نه در برتری آن در توصیف دقیق تر و واقعی تر از شرایط عینی.بنابراین ماتریالیسم تاریخی گسستی روش شناختی از ایدئولوژی های جامعه طبقاتی ایجاد کرده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 18:53  توسط امین قضایی  | 

هر اندیشه ای تنها در برابر مرگ اعتلا می یابد.

 

یونانیان مرگ را بی عدالتی دنیا می دانستند ، مسلمانان با زمختی بسیار مرگ را حق می دانند. این واژگونی نفی پروژه ی زیبایی شناختی است زیرا مرگ مسلمان تا حد بسته شدن پرونده ی یک نفر در بوروکراسی الهی تحقیر می شود. محمد پیامبر با سهل انگاری  مرگ را برادر خواب می شمارد. بنابراین مسلمان با نفی مرگ ، فردیت خود را هم تحقیر می کند. اما یک یونانی در زمان باستان ، با تعبیر مرگ به مانند پایانی تراژیک و باشکوه ، فردیت خود را هم اعتلا می بخشد. مرگ  به منزله ی بی عدالتی دنیا یک مسئله باقی می ماند و در مقابل آن سوژه یا در تعمق فلسفی فرو می رود و یا به زیبایی شناختی کردن زندگی و مرگ در پایانی تراژیک روی می آورد. از اینرو اسلام با تنزل مرگ به خوابی که دوباره از آن برخواهیم خاست ، دو عنصر بزرگ فرهنگی یعنی تراژدی و مرگ اندیشی را از میان می برد.

تراژدی  سوفوکل و مرگ اندیشی سقراط هیچکدام در جهان اسلام همتایی ندارد.در تراژدی یونانی ، قهرمان در مقابل انتخابی سهمگین قرار می گیرد : از یک طرف حفظ ارزشهای انسانی به قیمت مردن و از طرف دیگر حفظ زندگی به قیمت از دست دادن فردیت خویش . پایان تراژیک قهرمان نشانه ی انتخاب سویه ی اول است . وقتی سقراط اززندان فرار نکرد ، در مقابل همین انتخاب قرار گرفته بود. اما در مقابل جهان اسلام چه برای گفتن دارد: نفی فردیت یعنی شهادت درمقابل کسب ارزشهای الهی! اسلام پروژه ی بسیار عظیمی برای نفی فردیت است که خود را به صورت یک واقعیت ساده ی آماری نشان میدهد : یک مسلمان خود را براحتی به کشتن می دهد ! این براحتی بقای تروریسم در جهان اسلام را توضیح می دهد.

از منظر فلسفی ، مشکل اسلام اینجاست که در این مذهب ، مرگ در مقابل فرد قرار نمی گیرد. مرگ شفاف و خواب نما میشود. مسیحیت ، اگرچه فردیت را نفی می کند اما روایت مسیح همچنان همان انتخاب تراژیک یونانی است : یعنی انتخاب ارزش های انسانی به بهای مرگ  و تحقیر اینجهانی. مسیح نوعی دیونوزوس است که در شادخواری واپسین خود را قربانی می کند. تنها درمقابل مرگ است که سوژه شکل می گیرد. سوژه و مرگ دو قطب متقابل یکدیگر اند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 17:4  توسط امین قضایی  | 

 

کتاب فرانسه -مبارزه ادامه دارد از تونی کلیف در نشر التکرونیکی مایندموتور منتشر شد.

من این کتاب را به همراه رفیق بیتا صمیمی زاد ترجمه کرده ام. موضوع کتاب در باره ی مبارزات جنبش دانشجویی و کارگری در سال های ۶۸ است و مولف با دیدگاهی تروتسکیستی خیانت حزب استالینیستی کمونیست فرانسه را دلیل اصلی برای به ثمر نرسیدن انقلاب معرفی می کند.با توجه به زمینه ی بحث در ایران  این کتاب برای کسانی که می پندارند جنبش دانشجویی در انقلاب کارگری سوسیالیستی عقیم و بی تاثیر است نکات آموزنده ای ارائه می کند. تونی کلیف از این عبارت استفاده می کند که دانشجویان می توانند جرقه ی انقلاب را بزنند اما به تنهایی و بدون حمایت طبقه ی کارگر و برخلاف آنچه مارکوزه می پندارند نمی توانند عامل انقلابی باشند. احزاب کمونیست باید از جنبش های دانشجویی حمایت کنند  و تنها یک نقش روشنفکری برای آن قائل نباشند. نظر من نیز چنین است که با وجود مختصات خاص و بعضا محدود کننده ی  دانشجویان ایشان می توانند در پراتیک مبارزه نقش موثری ایفا کنند.

 

همچنین کتاب اصول فلسفه ی آینده نوشته ی لودویگ فویرباخ توسط نشر چشمه و به ترجمه ی اینجانب منتشر شد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 21:11  توسط امین قضایی  |