تبليغاتX
گورو

گورو

این اعلام جنگ دست نوشت ها برعلیه سرنوشت هاست.

مذهب بدترین پدیده ی انسانی و اسلام بدترین مذهب است.

 مذهب بدن را قفس روح می داند اما به قول فوکو این روح است که قفس بدن است.

مذهب در بنیادین شکل روانی خود مازوخیستی است که اگر  با بخار  سادیستی ناسیونالیسم بجوشد  فاشیسم شکل خواهد گرفت.

پس فاشیسم سادو  مازوخیستی است توده هایی مازوخیست که خود را وقف رهبر= پدر و مادر=وطن می کنند. فاشیست در تخیل حضور پدر و آغوش مادر به سر می برد. فاشیسم روان پریشی در خاتمه ی روان نژندی مذهب است.

اسلام سیاسی فاشیسمی است که می خواهد مرزهای دولت ملت ها را در نوردد و در وحدتی خیالی یک امپراتوری شرقی پیوند بزند. بورژوازی غرب هنوز شرم داردکه جمهوری اسلامی را فاشیسم بخواند. هرگونه تحلیلی از این رژیم بدون اتکا به نظریه فاشیسم خیانت به جنبش انقلابی است.

رهبر پدری است که زبانش را نمی فهمیم اما حضورش را احساس می کنیم. فاشیسم توده ها را به سطحی پیشا نمادین باز می گرداند. حضور پدر از هر گونه معنایی تهی می شود. ولایت مطلقه ی فقیه در ساختار روانی خود معادل است با حضور مطلق سرکوب تمایلات جنسی.

 ریشه فاشیسم جمهوری اسلامی در اسلام است . جنگ اسلام خوب با اسلام بد چیزی نیست جز جنگ نیروهای مازوخیستی اسلام با توان بالفعل سادیستی آن.

سادومازوخیسم فاشیسم بزرگترین نیروی جنگی خود را در تجاوز جنسی می یابد. تجاوز های جنسی در زندان های جمهوری اسلامی عریان سازی ناگهانی روح سادیستی فاشیسم است. در اینجا تمامی لفافه های زبانی کنار زده می شود. انتقام فاشیستی ذاتا تجاوز جنسی است.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 22:9  توسط امین قضایی  | 

تقدیم به بیتا صمیمی زاد که در چنگال دیکتاتوری اسیر است.

 

تنها نزد مردمان بی دست و پا ، چلاقی یک دست پادشاه است.

 

دیکتاتور با قدرت خود کور می شود. او مایل است در دیگران تنها انعکاسی از قدرت خویش را بیابد پس اندکی بعد چیزی جز خودش نخواهد دید. اطرافیان همواره همان چیزهایی را می گویند که او می خواهد ، همان کارهایی را می کنند که مورد رضایت اوست. او مانند یک منبع نوری در اتاق آینه تنها مجبور است خودش را ببیند، دیگران تنها او را منعکس می کنند و نه خودشان را . دیکتاتور در بازی انعکاسی میل همواره شکست می خورد ، آنچه برای دیگران اوج است برای او تنها یک خلاء است.

 

جنون ماهیت دیکتاتور است ، وقتی همه چیز برای او تحقق می یابد و از روابط تعادلی ارزش یعنی  سنگ بنای عقلانیت جامعه جدا می گردد ، همزمان تمامی عقلانیت را هم از دست می دهد. تصور کنید شما یک دیکتاتور هستید.  شما در اوج قدرت هستید و از ثروت و لذت بهره مند. اگر تمامی عقلانیت های جامعه ، نزدیکی به قدرت ( یعنی شخص شما) برای بهرمنده ی از ثروت و لذت باشد ،آنگاه شما عقلانیت را از دست خواهید داد چون عقلانیت در نهایت ابزاری جز برای تبدیل شدن به شما نیست.  از اینرو دیکتاتورها رفتارهای جنون آمیز به خرج می دهند. آنها مجبور اند تنها غریزه مرگ و پرخاشگری را در مقابل غریزه ی لذت و عشق تقویت می کنند. به همین سبب تمامی پادشاهان افسانه ای در پی جاودانگی بودند ، تحقق صوری ارزش مصرف ، دیکتاتور را در سطحی از هستی شناسی خیالی قرار می دهد : جاودانگی ، تقدس ، خردمندی ناب و ….

 

اجازه بدهید شکست دیکتاتور در بازی انعکاسی میل را نشان دهیم : فرمول بسیارساده است : میل همواره میل به ابژه ای است که بیشترین نزدیکی را به ابژه ی  اصیل از دست رفته داشته باشد. اما مشکل دیکتاتور آنجاست که ابژه های میل بلافاصله حضور دارند و هیچگاه در موقعیت غیاب قرار نمی گیرند تا به ابژه ی اصیل و از دست رفته شباهت داشته باشند. میل به ابژه ی همیشه حاضر ، ساختار معیوب مکانیزم میل ورزی دیکتاتور است. ابژه ی همیشه حاضر هیچگاه ، میل به ابژه ی اصیل را انعکاس نمی دهد. شما به سادگی می توانید اینرا در عمل خوردن تجربه کنید. یک سفره ی بی اندازه رنگین  ، بعد از مدتی اشتهای شما را برای غذا کور می کند.

 

چرا برای یک دیکتاتور جان انسانها اینچنین بی ارزش است ؟ دیکتاتوری تنها یک مکانیزم برای کاربرد قدرت دارد : اراده به سرعت و با قاطعیت رنگ واقعیت به خود گیرد.  بنابراین قدرت از مجرای اراده و فرمان ، به غریزه مرگ و پرخاشگری دیکتاتور متصل می شود. برای این اراده گستاخی بزرگ اینجاست که توده ها در رابطه با قدرت خواهان مبادله باشند. دیکتاتور ها به سبب منطق مبادله از انتخابات و دموکراسی بیزار هستند . از نظر انها دموکراسی یعنی این مبادله که مردم به رهبر قدرت بدهند و رهبر در مقابل انها را هدایت کند. دیکتاتور دچار این توهم است که قدرت خویش را از تفویض مردم نمی بیند بلکه با میل پرخاشگری خود اشتباه می گیرد و گمان می کند قدرتش منبعی روانی و بعضا متافیزیکی دارد. از اینرو رابطه ی دیکتاتور با مردمش رابطه ی الهی ، مجازات و پاداش است و نه مبادله ای.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 20:15  توسط امین قضایی  | 


تقلب انتخابات دوره دهم ، نشان داد که جناح اصول گرای جمهوری اسلامی به رهبری خامنه ای ، در صدد حذف و تصفیه ی سیاسی جناح موسوم به اصلاح طلب برآمده است. اما هدف مهمتر و فاجعه ی مهلک برای مردم ، عزم این جناح برای برقراری  یک دیکتاتوری پلیسی تمام عیار تحت عنوان "حکومت اسلامی" است.دلیل این کار را می توان یکپارچه سازی هرچه بیشتر نظام حول مقام رهبری دانست تا در ضمن غرب و خصوصا آمریکا متقاعد شود که تنها طرف مذاکره آنها بوده و مهمتر اینکه آینده ی ایران بدون وجود این رژیم قابل تصور نیست. احمدی نژاد بارها اعلام کرده است که دولتش قدرت سیاسی در منطقه است و آرامش خاورمیانه منوط است به مشارکت و جلب رضایت دولت وی. اگرچه این قدرت نمایی ها برای هیبت جمهوری اسلامی گاهی خنده دار به نظر می رسد، اما موقعیت نیم بند امنیتی عراق و افغانستان باعث شده است تا غرب نقشی را برای جمهوری اسلامی در نظر بگیرد. اخبار دیگری هم از نگرانی خامنه ای برای جانشینی در مقام رهبری حکایت می کند ، این اخبار نشان می دهد که رهبر ایران قصد دارد پسر خود مجتبی خامنه ای را ولیعهد  گرداند!

 

 با وجود تمامی این وقایع ، مردم ایران باید بدانند که رژیم  دوران سیاهی را برای ایشان تدارک دیده و اکنون مبارزه ی آنها دیگر صرفا اعتراض به یک تقلب یا تدوام حمایت از یک کاندیدای اصلاح طلب نیست. آنها باید بدانند که در مسیر  این جنگ داخلی ، جناح اصلاح طلب کوتاه خواهد آمد یا به حداقل ها راضی خواهد شد و این خطر وجود دارد که آنها مردم را در مبارزه ی آزادیخواهانه شان تنها بگذارند و یا به مصالحه و سازش تن دهند.

 

اکنون که یک اتحاد مردمی برای اعتراض پدید آمده است ، باید آگاهی و هوشیاری را به پیکره ی این حرکت خودانگیخته انقلابی تزریق کرد. از یکسوی نباید این مبارزه را به نام جنبش اصلاح طلبان مهر زد و مایوسانه دست ازمبارزه کشید چه آنکه دلیل حمایت های مردم از آنها صرفا نفی دولت احمدی نژاد بود.هیچ کس به خاطر خدماتی که  در گذشته برای مردم انجام دادند از آنها حمایت نمی کند. اما با توجه به آینده ی تاریک پیش رو ، حرکت اعتراضی مردم را تا جایی که مبارزه ای همه جانبه برای نفی فاشیسم است ، باید به رسمیت شناخت.اما ازطرف دیگر ، رنگ سبز مردم ، ناسیونالیست ها ، سلطنت طلبان و فرصت طلبان را برانگیخته تا با کوررنگی تمام خود را بدست امواج توده ها بسپارند. این افراد  به هیچ وجه تلاش نمی کنند تا جنبش اعتراضی مردم را از خطرات احتمالی مانند سازش های پنهانی و در افتادن به دام ارتجاع دیگر ، آگاه سازند. این افراد همان هایی بودند که مردم را فریب دادند تا در این انتخابات نمایشی و دروغین شرکت کنند و اکنون هم مردم را به ترفند های دیگر فریب می دهند.

 

اخبار و حوادث اخیر نشان می دهد که محافظه کاران  لقمه ای بزرگتر از دهان برداشته اند .نه اصلاح طلبان توانایی رهبری مردم تا سرنگونی را دارند و نه محافظه کاران توانایی تثبیت و حذف مخالفین را ، پس فضای سیاسی ایران گره خورده است و نمی توان گفت توازن قوا به نفع کدامیک از طرفین است. در این برهه وظیفه ی تمامی نویسندگان ، فعالین سیاسی و روشنفکران به جای حمایت کورکورانه از اعتراض ؛ آگاه سازی و هدایت این جنبش به سمت و سویی است که به نفع مردم تمام شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 0:43  توسط امین قضایی  | 

تقلب آشکار اصول گرایان در انتخابات دوره ی دهم و اعلان ریاست جمهوری احمدی نژاد از سوی حاکمیت، مرگ انتخابات و تمامی راه حل های فرصت طلبانه ی جناح راست و اصلاح طلب  و در عین حال افشای چهره ی عریان فاشیسم و روح نظامی گری آن برای تمامی مردم بود. اگرچه  مردم فریب خورده و خشمگین به نظر می آیند اما  این دو درس تاریخی مهم  بود که هرگز آنرا از یاد نخواهند برد. تقلب گسترده ی انتخابات و دهن کجی آشکار جمهوری اسلامی به رای میلیون ها مردم ، حقانیت طرفداران تحریم فعال را نشان داد و این  در حالی بود که اصلاح طلبان و طرفداران مشارکت از موسوی یک قهرمان ساخته بودند و فعالین سیاسی واقعی را به انفعال و عقب ماندن از مردم متهم می کردند.

اکنون که مردم خشمگین به خیابان ها ریخته و با خون و مشت خویش در یک میدان جنگ  واقعی ونه نمادین و فرمایشی با رژیم قرار گرفته اند، وظیفه ی مبارزین انقلابی ، هشدار به مردم در مقابل سازشکاری های قریب الوقوع جریان اصلاح طلب است. باید توجه داشت که جناح اصلاح طلب دیر یا زود ، از قیام مردم  تنها به عنوان  وزنه ای برای سازش و سهم خواهی از اصول گرایان بهره خواهد برد و پس از نیل به مقاصد کوته نظرانه ی خویش ، مانند گذشته خود اولین گام را برای خاموش ساختن این شورش مردمی برخواهند داشت. خشم  و قیام مردم تنها به سبب شکست اصلاح طلبان یا تبدیل انتخاب درون جناحی به انتصاب یک جانبه از سوی رهبری نیست ، این خشمی است که از سالها سرکوب و اختناق فوران کرده و  وظیفه ی مبارزین سیاسی آزادیخواه این است که مطالبات این حرکت عظیم اعتراضی را رادیکالیزه کرده و در جهت نفی کلیت رژیم استبدادی هدایت کنند.

ما تاکید می کنیم که  خاستگاه این اعتراض ، دفاع از یک جناح حکومتی نیست چه آنکه تمامی دلایل رای دهندگان رای سلبی به فاشیسم بود. این طغیانی خودانگیخته است و هیچ کس رهبری آنرا برعهده ندارد نه اصلاح طلبان و جناح های راست گرا و نه نیروهای چپ و رادیکال. قیام خودانگیخته شعله ای است مهیب و فراگستر اما زود به خاموشی می گراید. ما بهترین راه حل برای کانالیزه کردن این حرکت خودانگیخته و تبدیل آن به یک جنبش سازمان یافته توده ای را در اعتصاب عمومی می یابیم. خوشبختانه جناح اصطلاح طلب از فرط استیصال ، این گزینه را پیش پای مردم گذارده است و روز سه شنبه برای اعتصاب عمومی یک روزه فراخوان داده اند. ما از اعتصاب عمومی نامحدود حمایت می کنیم چرا که این حرکت ، قدرت و ابتکار عمل را به طبقه ی کارگر واگذار می کند و همزمان عرصه ای خواهد بود برای پیگیری مطالبات صنفی و رادیکال در تمامی محیط های کار و زندگی. کارناوال های نمایشی اصلاح طلبان و اصول گرایان ، راه حل های کنترل شده رژیم  تا زمانی است که آنها  به  سازش و مصالحه از بالا دست یازند. آشوب و خشونت اولین اتهامی خواهد بود که از جانب نیروهای راست گرا به مردم معترض وارد می آید. پیشتر رژیم مردم را برای شرکت در مضحکه ی انتخابات  فریب داد اکنون مردم نباید فریب دوباره ی سازشکاری ها و وعده های قریب الوقوع جناح های درون حاکمیت را بخورند.

 

مقاومت کنید

پایداری کنید


www.mindmotor.org/mind

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 12:37  توسط امین قضایی  | 

مذهب کیهانی کردن جامعه طبقاتی است.

 

برخی می پندارند اگر تعصب را از مذهب بزداییم ، رام و بی خطر خواهد شد ، اما خاستگاه تعصب، منافع فرقه ای و نهایتا طبقاتی است ، یعنی دقیقا همان چیزی که مذهب برای حفظ آن بوجود آمده است ، گویی بخواهیم ماهیت مذهب را از آن بگیریم. این تعصب است که با طرد مذهب  رام خواهد شد و نه برعکس.

 

منافع بورژوازی بواسطه ی توانایی اکتساب کار اضافی در مبادله حاصل می شود و نه تحمیل ایده ها. بنابراین مذهب اگرچه برای وی کارکرد دارد اما ضرورت ندارد. پس سکولاریسم بورژوایی چیزی نیست جز تقلیل ارگان های  سیاسی مذهبی به ابزار تبلیغاتی ارگان های سیاسی. بنابراین صرفا امر ارگانیک به امر ابزاری تبدیل می شود.

 

بزرگترین خطر برای مذهب وقتی است که بخواهد خود را ثابت کند ، عقلانی جلوه دادن باورهای مذهبی خروج از قلمروی دوکسا به قلمروی اپیستمه است یعنی خروج از باورهای پذیرفته شده اما اندیشیده نشده به باورهای اندیشده شده اما پذیرفته نشده.  

 

یک آخوند یا گدا است یا پادشاه . یعنی یا او برای آخرت مردم  پول مفت گدایی می کند یا برای دنیای خودش پول مفت اخاذی می کند.

 

اینکه جمهوری اسلامی از اسلام سوء استفاده می کند مثل این است که بگوییم که دروغگو نباید از جهل دیگری استفاده برد.  خرافات برای فریبکاری بوجود آمده و بدست همان فریبکاران ساخته شده است.

 

برخی برای مدرن کردن مذهب می گویند که از متن مقدس تعابیر متفاوتی می توان کرد و هیچ تفسیری مطلقا بر دیگری رجحان ندارد. اما این چه خدایی است که قدرت انتقال مطلبش اینقدر ضعیف است . خدایی که زمان و مکان را آفریده اما صحت سخنانش تابعی از همان آفریده هایش یعنی زمان و مکان می شود! اما تفاسیر مختلف فقط یک بازی مقولاتی است : مثلا وقتی خدا به زنان می گوید سر  و اندام خود را بپوشانید عده ای با استفاده از مقوله ی کمیت می گویند برای همه نگفته و برای برخی گفته است ، عده ای با استفاده از مقوله ی زمان می گویند ، در آنزمان گفته و برای اکنون نگفته و عده ای هم با استفاده از مقوله ی نسبت می گویند مشروط به شرایطی گفته و همیشگی نیست . اما آیا خدا مقولات ارسطویی را نمی شناخته ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 21:4  توسط امین قضایی  |